تو این دو ماه - و مخصوصا این دو روز - یکی هست، و واقعا باید باور کنیم که روی همین کره ی زمین "هست" ، و عذابی که قلب و روح و وجودش می کشه بی انتهاست. و همون کسیه که به یمن وجودش همه ی اهل زمین روزی می خورن. شاید کوچک ترین کاری که میشه کرد این باشه که برای آرامش دلش هر کی یه آیت الکرسی بخونه. فقط برای آرامش دلش.
و چه قدر قشنگ اگه بتونیم به بقیه ام بگیم.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبت جدک الحسین ( علیه السلام )
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
آه دختر جوان ! چرا فکر می کنی من ناز می کنم ؟ در احساسات من تنها چیزی که نیست، ناز کردن است. آن هم نسبت به تو. من ناراحت بودم ! [ مشتش را به دیوار نه - به بالش می کوبد. ] بیلیو می که من غم عمیقی را حس می کردم. البته غم عمیق نه حالت ناله ها، نه. منظورم ناراحتی کوچکی ست در اعماق وجود که اصلا معلوم نیست. مثل همان "دراکولای غمگین در من" . اما چه کسی جز توی تغییر کرده، اسم این ها را ناز کردن می گذارد ؟
[ تکمله بر وزن تفعله. وزن دیگه ی باب تفعیل. میرابی تاثیر خودشو گذاشته.]
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
ای کاش پرنده بودم تو فصل سرما، مهاجرت می کردم به یه جای گرم. پر آفتاب. خط استوا. اسماءم به منقارم می گرفتم می رفتم.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری
نمی خواستم ساعت دوی نصفه شب پست بگذارم ولی کلمات به زور خودشان را می کوبند به کیبورد و بعد خفه شان می کنم. دلم می خواهد بنویسم، ولی.
برچسب:
نویسنده: نرگس باقری