خرید بک لینک

تو این دو ماه - و مخصوصا این دو روز - یکی هست، و واقعا باید باور کنیم که روی همین کره ی زمین "هست" ، و عذابی که قلب و روح و وجودش می کشه بی انتهاست. و همون کسیه که به یمن وجودش همه ی اهل زمین روزی می خورن. شاید کوچک ترین کاری که میشه کرد این باشه که برای آرامش دلش هر کی یه آیت الکرسی بخونه. فقط برای آرامش دلش.

و چه قدر قشنگ اگه بتونیم به بقیه ام بگیم.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 8:16

آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبت جدک الحسین ( علیه السلام )

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 8:16

به من می گوید تو ناز داری. و از این قربان صدقه ها. قرار شد سه شنبه بروم پیشش. ناراحت کننده است که دیشب هیات تمام شد و امشب جایی برای رفتن ندارم. جایی که دوستش داشته باشم. با صبا کلی فکر هایمان گذاشتیم روی هم و آخرش یک وویس بیست ثانیه ای فرستادم برایش و این روش جواب داد ! حالا ببینمش می گویم که دختر جوان ! تو هر چقدر هم که بروی و هی دور و دور و دورتر شوی، باز هم جای خالی دوستی که سایه ات را دنبال ک

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 8:16

میرابی، از وقتی با آستین کوتا دیدمت دیگههه اون ابهت سابقو نداری. البته اینو که میگم، میدونم فردا از دماغم درمیاری.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 8:16

آه دختر جوان ! چرا فکر می کنی من ناز می کنم ؟ در احساسات من تنها چیزی که نیست، ناز کردن است. آن هم نسبت به تو. من ناراحت بودم ! [ مشتش را به دیوار نه - به بالش می کوبد. ] بیلیو می که من غم عمیقی را حس می کردم. البته غم عمیق نه حالت ناله ها، نه. منظورم ناراحتی کوچکی ست در اعماق وجود که اصلا معلوم نیست. مثل همان "دراکولای غمگین در من" . اما چه کسی جز توی تغییر کرده، اسم این ها را ناز کردن می گذارد ؟

[ تکمله بر وزن تفعله. وزن دیگه ی باب تفعیل. میرابی تاثیر خودشو گذاشته.]

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 8:16

برچسب: غرغرات,تنفرات, نویسنده: نرگس باقری تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 8:16

شما جوان بودید، پسر بودید، زیبا بودید، اشبه الناس خلقا، خلقا و منطقا برسول الله بودید. شما پسر پنجمین کسی بودید که جهان بخاطر معصومیتش از هم نپاشید. شما پاک بودید. گفتم دیگر ؟ جوان بودید. جوانی است و هزار تا درگیری مختلف. اما شما جوان بودید، بدون درگیری، با خلوص، شهید. چقدر قشنگ.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 8:16

ای کاش پرنده بودم تو فصل سرما، مهاجرت می کردم به یه جای گرم. پر آفتاب. خط استوا. اسماءم به منقارم می گرفتم می رفتم.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 8:16

نمی خواستم ساعت دوی نصفه شب پست بگذارم ولی کلمات به زور خودشان را می کوبند به کیبورد و بعد خفه شان می کنم. دلم می خواهد بنویسم، ولی.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 8:16

صفحه بندی